خرید بک لینک
به همین سفره ی افطار قسم، آمده بود

به ترک خوردن دیوار قسم، آمده بود

.

پیش من پای همین سفره افطاریمان

به همین قلب گرفتار قسم، آمده بود

.

تن بیمار مرا با نفسش درمان کرد

به شفای تن بیمار قسم، آمده بود

.

بوسه می داد به پیشانی من، می خندید

به همبن ماه شب تار قسم، آمده بود

.

بعد از افطار ندیدم که کجا رفت، ولی

به همین سفره ی افطار قسم، آمده بود…

.

حامد_رفيعي

برچسب: آمده بودم که بمانم,آمده بودم انگار چیزی بردارم,دوستی آمده بود انتهای,پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت,پشه آمده بود,خودش آمده بود که بمیرد,مسافر آمده بود,کلیپ پشه آمده بود,شعر پیاده آمده بودم,پشه اینجا آمده بود, نویسنده: کسری شاکری تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 12:37

صفحه بندی