
به همین سفره ی افطار قسم، آمده بود به ترک خوردن دیوار قسم، آمده بود . پیش من پای همین سفره افطاریمان به همین قلب گرفتار قسم، آمده بود . تن بیمار مرا با نفسش درمان کرد به شفای تن بیمار قسم، آمده بود . بوسه می داد به پیشانی من، می خندید به همبن ماه شب تار قسم، آمده بود . بعد از افطار ندیدم که کجا رفت، ولی به همین سفره ی افطار قسم، آمده بود… . حامد_رفيعي...
ادامه مطلب